حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )
431
تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )
و زمين سئم : زمينى است كه بعد از آنك بآئر شده باشد ، و از جملهء موات كشته ، كسى آن را احيا كند ، و آبى از برآىء آن بيرون آورد ، يا چشمهء بديد كند . آن زمين حكم زمين عشر دارد ، الّا آن آب كه بذان زمين روانه كرده باشند ، از آب خراج بود ، پس آن زمين حكم زمين خراج داشته باشد . پس اين زمينها چون ملك اليمين « 1 » باشند ، و در اسلام خريده باشند ، هيچ چيز به غير از زكات بر خذاوندش لازم نشود . اكر آب رودخانه يا آب باران خورد عشرى از آن بدهد ، و جون بدولاب و مانند آن - از كاريز و غير آن - آب داده باشد ، نصف عشرى بدهد ، چنانج از پيش ياد كرديم . و زمينى كه به صلح « 2 » فتح كنند بر خراجى معيّن ، آنج بر آن صلح كرده باشند از خراج بدهند ، و ملك از آن ايشان بود . ديكر : زمينى كه بجنك و كارزار بكيرند ، در آن خلاف كردهاند : بعضى كويند : سبيل آن غنيمت است ، خمسى از آن بدهند ، و باقى بر يكديكر قسمت كنند ، ميان آن كسانى كه آن ناحيت را فتح كرده باشند . و سهم اوّل از آنكسانى بود كه حقّ تعالى نام ايشان در كلام مجيد ذكر كرده است ، چنانج رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كرده است . و قومى ديكر كويند كه : حكم آن امام راست : اكر خواهد آن را غنيمت كرداند ، چنانج رسول عليه السّلم فرموده است در فتح حنين « 3 » .
--> ( 1 ) . ملك اليمين : به ملكيت اشخاص حقيقى درآمدن را گويند . ( 2 ) . سرزمينهاى كافران را گويند ، كه پس از آن كه ارتش اسلام آنان را به محاصره مىگيرد ، طى قراردادى با آنان بر شروطى صلح مىكند . يعنى كافران ملزمند خراج خود را بر طبق شرايط صلحنامه به دولت اسلامى بپردازند ، ليكن در هر حال مالك زمينهاى خود نيز مىباشند ، و زمينهاى آنان جزء اراضى خراجيّه كه از آن تمامى مسلمانان است بشمار نمىرود . ( 3 ) . حنين ( به ضم حاء و فتح نون ) منطقهاى است در 26 كيلومترى شرق مكّه و در مسير نجد ،